سفارش تبلیغ
مرکز داده تبیان
اشرف پهلوی - زنده به زور
نیکوکار از کار نیک بهتر است ، و بد کردار از کار بد بدتر . [نهج البلاغه]

اشرف پهلوی2

ارسال‌کننده : امیر حسین در : 9/12/87 11:52 صبح

اشرف نیز در
بازگویی خاطرات ایام
نوجوانی خود علل گرایش و آمیزشش با مردان را همین کمبود
دوستان دختر می داند
: «چون دوست و همبازی دختری نداشتم، رفقای برادرم را به دوستی انتخاب
کرده بودم
. . . ».  وی افراط در برقراری رابطه با
مردان را تلاش برای شکستن روابط قالبی و محدود
زنان در آن ایام توجیه
می کند و اینکه به زعم خودش نمی خواسته به سرنوشت محتوم و
مقدر زنان تن در دهد<\/h1>





با وجود تمام
این فعالیت های مردانه هرگز دلم نمی خواست
پسر بودم. به عکس، خیلی خوشحال بودم که زنم. . . هر چند هرگز
حاضر نشدم نقش قالبی و
محدودی را که در آن روزگار برای زنان مقدر شده بود، بپذیرم.
برای من نقش مردان، با
آرزوی عمل و حق انتخابهایی که داشتند، خیلی جالب تر به نظر می
آمد و شاید به همین
جهت است که من بیشتر عمر خود را صرف فعالیت در دنیای مردان
کرده ام».





»اشرف پهلوی» همیشه به عنوان سمبل فساد درباریان، زبانزد خاص و عام
بود، زیرا هرزگی ها،
زد و بندها، قانون شکنی ها و ولنگاری های او حد و مرزی نداشت
و همین امر همیشه
مشکلاتی را برای برادرش «محمدرضا» فراهم می آورد.





احمدعلی مسعود
انصاری در
خاطرات خود روابط اشرف با برادرش محمدرضا و فرح- همسر وی- را
اینگونه شرح می دهد
:  با
این همه اشرف بیشتر از تمام خواهر و برادرهای شاه با او نزدیک و حتی روی او
نفوذ داشت دراین اواخر
که شاه در چهره یک مرد قدرتمند ظاهر می شد اشرف تا حدودی دست
و پایش را جمع کرده بود
و رعایت بعضی از مسایل را می کرد. با این وجود دو مسئله
برای آنها که از نزدیک
شاهد روابط درونی دربار بودند روشن بود: یکی اینکه اشرف
چندان با فرح روابط
نزدیک نداشت. . . و دوم اینکه راه و روش خود شاه را برای مملکت
داری در باطن خوش نداشت
و شاه هم که از باطن خواهرش بی خبر نبود، حوزه فعالیتهای او
را محدود نگه داشته
بود. . . »


احمدعلی مسعود انصاری درباره روابط اشرف
با
دیگر همسران شاه می نویسد:





» ...بالأخره همین قدرت طلبی بسیارش او را با تمام همسران شاه در تضاد
قرار داده بود. زیرا وی چشم دیدن زنی را که شخصیت دوم دربار و
خاندان سلطنتی باشد
نداشت. با فوزیه اختلاف به هم رسانید و معروف است که یکی از
عوامل اصلی پافشاری
فوزیه بر طلاق، اختلافش با اشرف بود و آزاری که از دست رفتار او
می کشید. با ثریا نیز
وضعی بهتر از این نداشت. به اختلافاتش با فرح
]نیز‍[ اینجا و آنجا اشاره کرده ام. »





اشرف پهلوی یکی
از مهره های اصلی کودتای 28 مرداد
بودکه قدرت طلبی و ماجراجویی وی از عواملی بودند که به او
انگیزه فعالیت در این
عرصه را می دادند؛ احمدعلی مسعودانصاری در این رابطه می نویسد:





»به طور کلی وی زنی ماجراجو و قدرت طلب است و در این راه از خرج پول و نیرو
ابایی ندارد. بیهوده
نیست که یکی از رجال قدیم می گفت: «اگر یک مرد در خاندان
پهلوی باشد اشرف است»
. . . بر اثر همین خصوصیات است که اشرف یکی از مهره های اصلی کودتای
28 مرداد شد
. . . »

هنگامی که دکتر محمد مصدق با یاری آیت
الله کاشانی - که مردم را به قیام
سی ام تیر ماه سال 1330 فراخواند - دوباره بر اریکه نخست
وزیری تکیه زد، از محمدرضا
درخواست نمود تا در اسرع وقت مقدمات خروج خواهرش را از ایران
فراهم آورد، اما اشرف
به بهانه های مختلف دفع الوقت می کرد تا در همان ایام با طرح
توطئه ای حکومت مصدق
را سرنگون سازد. بالاخره شاه دربرابر اراده مردم در صحنه که
خواستار اخراج اشرف از
کشور بودند، تسلیم شد و او را وادار به خروج از کشور نمود:





»والاحضرت شاهدخت اشرف پهلوی به اروپا عزیمت کردند. ساعت 4 و نیم بعدازظهر
دیروز والاحضرت شاهدخت
اشرف پهلوی برای معالجه چشم فرزند کوچک خود، والاحضرت شهریار
با هواپیما به اروپا
عزیمت کردند».





اما در روز
چهارم مرداد سال 1332 چاپ خبر بازگشت اشرف پهلوی
به تهران، خشم مردم و اعتراض دولت مصدق را برانگیخت بویژه
آنکه ظاهراً او بدون
اجازه برادرش به تهران بازگشته بود:

»
ورود ناگهانی و بدون اطلاع والاحضرت اشرف موجب تعجب دولت و دربار
شد».





البته اشرف در
فرودگاه به دروغ ادعا کرد به
دلیل ابتلای فرزندش به بیماری سل استخوانی به ایران بازگشته
است
:





»والاحضرت اشرف گفته است؛ چون فرزندم به بیماری سل استخوانی مبتلا شده و
برای معالجه او
احتیاج به پول دارم به تهران آمدم تا با فروش اثاثیه و املاک
خود وسایل بهبودی او
را فراهم کنم. وضع مزاجی پسرم وخیم است. . . والاحضرت در
حالیکه گریه می کرد می گفت
اگر همین امروز این مبلغ ]20 هزار دلار[ فراهم شود
ایران را ترک می کنم و اگر
محظوری هم باشد، خودم شخصاً به ملاقات آقای دکتر مصدق می
روم».





اما این اشک تمساح ریختن اشرف پهلوی
برای آن بود که به هر طریق ممکن در ایران بماند و نقشی مهم
در سرنگونی «دکتر مصدق»
ایفا نماید. ورنه گذشت زمان ثابت نمود که فرزندان او صحیح و
سالم بوده اند.




کلمات کلیدی :

اشرف پهلوی 1

ارسال‌کننده : امیر حسین در : 9/12/87 11:51 صبح

اشرف پهلوی سومین دختر رضاخان است. اولین دختر رضاخان «همدم السلطنه» نام داشت و حاصل ازدواج رضاخان با زنی به نام
«صفیه» بود. صفیه خانم
از اهالی همدان بود که رضاخان در اوایل انتصاب به فرماندهی
آتریاد قزاق همدان، وی
را صیغه نمود و پس از یک سال طلاق داد.  دومین همسر رضاخان «تاج الملوک»
نام داشت، وی فرزند یکی از فرماندهان ارشد قوای قزاق به نام
تیمورخان آیرملو بود که
در جریان انقلاب اکتبر 1917 روسیه به همراه خانواده اش به
ایران مهاجرت کرده و در
تهران اقامت گزیده بود
.



تاج
الملوک دختری قد کوتاه و
زشت رو و به اصطلاح عوام «ترشیده»! بود و هنگام ازدواج با
رضاخان بیش از 24 سال از
سنش می گذشت که درآن زمان برای ازدواج سن زیادی بود زیرا عموم
خانواده ها مطابق
رسوم رایج دختران خود را تا پیش از سن 18 سالگی به خانه بخت
می فرستادند. اما این
مسایل برای رضاخان اهمیت نداشت. برای رضاخان که دوران کودکی و
نوجوانی و جوانی خود
را به عنوان «تابین» (قزاق بدون درجه همانند سرباز) در فوج
قزاق گذرانده بود، این
نکته مهم بود که با دختر یکی از امرای ارشد این فوج ازدواج می
کند. ارتشبد فردوست
در این مورد می نویسد: در آن زمان برای رضاخان افتخاری بود که با یک دختر میرپنج ازدواج کرده
است. . ..





اولین
فرزند تاج الملوک، شمس نام داشت که دو
سال بزرگ تر از «اشرف» بود. اشرف در روز چهارم آبان 1298 ه- ش
چند ساعت پس از تولد
محمدرضا پهلوی در خانه ای واقع در کوچه ضلع شمال شرقی میدان
حسن آباد تهران به دنیا
آمد. با تولد اشرف و محمدرضا تحولات بزرگی در زندگی رضاخان
پدید آمد و از سوی ژنرال
آیرون ساید- فرمانده نیروهای انگلیسی در بین النهرین- برای
فرماندهی کودتای نظامی
علیه احمدشاه قاجار انتخاب شد و در فرصتی کمتر از یک سال وی،
در سوم اسفند 1299 به
همراه سیدضیاءالدین طباطبائی به عنوان فرمانده نظامی کودتا به
تهران حمله کرد و در
کودتایی بدون خونریزی این شهر را تصرف کرده و از سوی شاه به
عنوان وزیر جنگ معرفی
شد. رضاخان به همین دلیل تولد محمدرضا و اشرف را خوش یمن تلقی
می کرد و پیشرفت هایش
در عرصه های سیاسی - نظامی را مرهون قدوم این کودکان می
دانست. او تمام عاطفه اش را
به پای محمدرضا می ریخت و آنچنانکه باید و شاید به اشرف محبت
نمی کرد، تاجایی که
اشرف خود نیز متوجه این تفاوت و تبعیض شده بود و بعدها به
هنگام تدوین خاطراتش به
این موضوع اشاره کرد:





قبل
از من خواهر دوست داشتنی­ام، شمس به دنیا آمده بود و
حالا هم پسری متولد شده
بود که رؤیاهای پدر و مادرم را برآورده می ساخت. این حقیقت
که من در همان روزی
متولد شده بودم که محمدرضا پهلوی ولیعهد و شاه آینده ایران به
دنیا آمده بود، همیشه
این فکر را در من تقویت می کرد که هرگز نباید از پدر و مادرم
انتظار داشته باشم محبت
و علاقه مخصوصی نسبت به من اظهار نمایند».





اما همانقدر که محمدرضا
مورد علاقه و محبت رضاخان بود، تاج الملوک دخترش شمس را دوست می
داشت و همواره او را به
اشرف ترجیح می داد
:





بعضی
از شب ها را به خاطر می آوردم
که خوابم نمی برد یا در خواب کابوس می دیدم و بیدار می شدم.
روی پنجه پا آهسته تا
جلوی در اتاق مادرم می رفتم و می دیدم که مادرم و خواهرم در
کنار هم خوابیده اند و
بیرون در کمی گریه می کردم و بعد نزد دایه ام می رفتم و با
خود فکر می کردم که «جای
خاصی» برای من وجود ندارد. من خیلی زود به این واقعیت پی بردم
که خودم باید مسائل و
مشکلاتم را حل کنم و خودم باید مستقلاً فکر و اقدام کنم و
بهای آن را هم بپردازم
». کم توجهی به اشرف، تأثیرات عمیقی بر روح اشرف گذاشته بود،
تاجایی که او خود
را در خانه پدری بیگانه می انگاشت:





با
آنکه این همه بچه در خانواده ما وجود
داشت، دوران کودکی من اغلب به تنهایی می گذشت. شمس که اولین
بچه و دختر مورد علاقه
خانواده بود. برادرم را هم ]که[ اولین پسر و ولیعهد بود، همه
دوست داشتند و من خیلی
زود احساس کردم که بیگانه ای بیش نیستم و باید برای خود جایی
باز کنم
. . . ». زمانی که رضاخان در روز 9 آبان سال 1302 هجری شمسی بر اریکه
سلطنت تکیه زد،
اشرف 4 ساله بود. او تحصیلات ابتدایی را در مدرسه زرتشتیان
تهران گذراند، اما
تحصیلات عالیه نداشت. حتی دوره دبیرستان را هم تمام نکرد.
رضاخان علاقه داشت تا
فرزندانش حداقل یک زبان خارجی را بیاموزند. به همین سبب همسر
فرانسوی یکی از افسران
ارتش را مأمور آموختن زبان به شمس و اشرف و محمدرضا کرد و او
چند سالی به کار آموزش
زبان فرانسه به فرزندان شاه اشتغال داشت:





)پدرم چون به کمبود تحصیلات رسمی خود کاملاً آگاه بود، از
این رو تصمیمش آن بود که ما باید تحصیل کنیم و دست کم یک زبان
خارجی یاد بگیریم. به
همین سبب مادام ارفع را که همسر فرانسوی یکی از افسران ارتش
بود، استخدام کرد تا به
ما زبان فرانسه بیاموزد).


در روز هفدهم دی ماه سال 1314، رضاشاه دستور داد تا به زور چادر را از سر زنان و دختران
ایرانی بردارند و
خود برای به اصطلاح تشویق مردم و مرعوب ساختن مدیران و
کارکنان دولت، چادر از سر زن
و دختران خود برداشت و آنها را به مجالس و میهمانی های رسمی
که به این مناسبت ترتیب
می یافت، برد. کشف حجاب اولین اثرات سوء خود را در دربار و
خانه رضاخان گذاشت و
دختران او که دیگر منعی برای پوشاندن خود نداشتند، آزادانه با
پسران معاشرت کردند
. در ایام تابستان دختران رضاخان بعد از ظهرها به حوالی باغ های
«دروس» می رفتند و با
پسرهای «عبدالحسین تیمور تاش» که باغ ییلاقی اش در آن حوالی
بود، دوچرخه سواری می
کردند. از رهگذر همین گونه بازی ها و معاشرت های بی پروا با
پسرهای همسن و سال خود
بود که نخستین جوانه های رابطه های شیطانی در قلب «اشرف» شکفت
و موجب دلباختگی اشرف
پهلوی به جوانان همسن و سال خود نظیر «مهرپور تیمورتاش» و
«هوشنگ تیمورتاش» گردید
. کمبود و یا نبود دختر در میان مجموعه دوستان اشرف پهلوی، موجب
شد تا از پروای او در
برخورد با مردان بشدت کاسته شود و مروری بر اسامی دوستان
نزدیک دوران نوجوانی و
جوانی اشرف این نکته را به خوبی به اثبات می رساند.





کلمات کلیدی :

، بازدیدهای امروز: 116759
ترجمه به فارسی: گرافیکس || ترجمه به پارسی بلاگ: تیم پارسی بلاگ