اشرف پهلوی2
اشرف نیز در
بازگویی خاطرات ایام نوجوانی خود علل گرایش و آمیزشش با مردان را همین کمبود
دوستان دختر می داند: «چون دوست و همبازی دختری نداشتم، رفقای برادرم را به دوستی انتخاب
کرده بودم. . . ». وی افراط در برقراری رابطه با
مردان را تلاش برای شکستن روابط قالبی و محدود زنان در آن ایام توجیه
می کند و اینکه به زعم خودش نمی خواسته به سرنوشت محتوم و مقدر زنان تن در دهد<\/h1>
با وجود تمام
این فعالیت های مردانه هرگز دلم نمی خواست پسر بودم. به عکس، خیلی خوشحال بودم که زنم. . . هر چند هرگز
حاضر نشدم نقش قالبی و محدودی را که در آن روزگار برای زنان مقدر شده بود، بپذیرم.
برای من نقش مردان، با آرزوی عمل و حق انتخابهایی که داشتند، خیلی جالب تر به نظر می
آمد و شاید به همین جهت است که من بیشتر عمر خود را صرف فعالیت در دنیای مردان
کرده ام».
»اشرف پهلوی» همیشه به عنوان سمبل فساد درباریان، زبانزد خاص و عام
بود، زیرا هرزگی ها، زد و بندها، قانون شکنی ها و ولنگاری های او حد و مرزی نداشت
و همین امر همیشه مشکلاتی را برای برادرش «محمدرضا» فراهم می آورد.
احمدعلی مسعود
انصاری در خاطرات خود روابط اشرف با برادرش محمدرضا و فرح- همسر وی- را
اینگونه شرح می دهد: با
این همه اشرف بیشتر از تمام خواهر و برادرهای شاه با او نزدیک و حتی روی او نفوذ داشت دراین اواخر
که شاه در چهره یک مرد قدرتمند ظاهر می شد اشرف تا حدودی دست و پایش را جمع کرده بود
و رعایت بعضی از مسایل را می کرد. با این وجود دو مسئله برای آنها که از نزدیک
شاهد روابط درونی دربار بودند روشن بود: یکی اینکه اشرف چندان با فرح روابط
نزدیک نداشت. . . و دوم اینکه راه و روش خود شاه را برای مملکت داری در باطن خوش نداشت
و شاه هم که از باطن خواهرش بی خبر نبود، حوزه فعالیتهای او را محدود نگه داشته
بود. . . »
احمدعلی مسعود انصاری درباره روابط اشرف
با دیگر همسران شاه می نویسد:
» ...بالأخره همین قدرت طلبی بسیارش او را با تمام همسران شاه در تضاد
قرار داده بود. زیرا وی چشم دیدن زنی را که شخصیت دوم دربار و خاندان سلطنتی باشد
نداشت. با فوزیه اختلاف به هم رسانید و معروف است که یکی از عوامل اصلی پافشاری
فوزیه بر طلاق، اختلافش با اشرف بود و آزاری که از دست رفتار او می کشید. با ثریا نیز
وضعی بهتر از این نداشت. به اختلافاتش با فرح ]نیز[ اینجا و آنجا اشاره کرده ام. »
اشرف پهلوی یکی
از مهره های اصلی کودتای 28 مرداد بودکه قدرت طلبی و ماجراجویی وی از عواملی بودند که به او
انگیزه فعالیت در این عرصه را می دادند؛ احمدعلی مسعودانصاری در این رابطه می نویسد:
»به طور کلی وی زنی ماجراجو و قدرت طلب است و در این راه از خرج پول و نیرو
ابایی ندارد. بیهوده نیست که یکی از رجال قدیم می گفت: «اگر یک مرد در خاندان
پهلوی باشد اشرف است» . . . بر اثر همین خصوصیات است که اشرف یکی از مهره های اصلی کودتای
28 مرداد شد. . . »
هنگامی که دکتر محمد مصدق با یاری آیت
الله کاشانی - که مردم را به قیام سی ام تیر ماه سال 1330 فراخواند - دوباره بر اریکه نخست
وزیری تکیه زد، از محمدرضا درخواست نمود تا در اسرع وقت مقدمات خروج خواهرش را از ایران
فراهم آورد، اما اشرف به بهانه های مختلف دفع الوقت می کرد تا در همان ایام با طرح
توطئه ای حکومت مصدق را سرنگون سازد. بالاخره شاه دربرابر اراده مردم در صحنه که
خواستار اخراج اشرف از کشور بودند، تسلیم شد و او را وادار به خروج از کشور نمود:
»والاحضرت شاهدخت اشرف پهلوی به اروپا عزیمت کردند. ساعت 4 و نیم بعدازظهر
دیروز والاحضرت شاهدخت اشرف پهلوی برای معالجه چشم فرزند کوچک خود، والاحضرت شهریار
با هواپیما به اروپا عزیمت کردند».
اما در روز
چهارم مرداد سال 1332 چاپ خبر بازگشت اشرف پهلوی به تهران، خشم مردم و اعتراض دولت مصدق را برانگیخت بویژه
آنکه ظاهراً او بدون اجازه برادرش به تهران بازگشته بود:
»ورود ناگهانی و بدون اطلاع والاحضرت اشرف موجب تعجب دولت و دربار
شد».
البته اشرف در
فرودگاه به دروغ ادعا کرد به دلیل ابتلای فرزندش به بیماری سل استخوانی به ایران بازگشته
است:
»والاحضرت اشرف گفته است؛ چون فرزندم به بیماری سل استخوانی مبتلا شده و
برای معالجه او احتیاج به پول دارم به تهران آمدم تا با فروش اثاثیه و املاک
خود وسایل بهبودی او را فراهم کنم. وضع مزاجی پسرم وخیم است. . . والاحضرت در
حالیکه گریه می کرد می گفت اگر همین امروز این مبلغ ]20 هزار دلار[ فراهم شود
ایران را ترک می کنم و اگر محظوری هم باشد، خودم شخصاً به ملاقات آقای دکتر مصدق می
روم».
اما این اشک تمساح ریختن اشرف پهلوی
برای آن بود که به هر طریق ممکن در ایران بماند و نقشی مهم در سرنگونی «دکتر مصدق»
ایفا نماید. ورنه گذشت زمان ثابت نمود که فرزندان او صحیح و سالم بوده اند.
کلمات کلیدی :
این فعالیت های مردانه هرگز دلم نمی خواست پسر بودم. به عکس، خیلی خوشحال بودم که زنم. . . هر چند هرگز
حاضر نشدم نقش قالبی و محدودی را که در آن روزگار برای زنان مقدر شده بود، بپذیرم.
برای من نقش مردان، با آرزوی عمل و حق انتخابهایی که داشتند، خیلی جالب تر به نظر می
آمد و شاید به همین جهت است که من بیشتر عمر خود را صرف فعالیت در دنیای مردان
کرده ام».
بود، زیرا هرزگی ها، زد و بندها، قانون شکنی ها و ولنگاری های او حد و مرزی نداشت
و همین امر همیشه مشکلاتی را برای برادرش «محمدرضا» فراهم می آورد.
انصاری در خاطرات خود روابط اشرف با برادرش محمدرضا و فرح- همسر وی- را
اینگونه شرح می دهد: با
این همه اشرف بیشتر از تمام خواهر و برادرهای شاه با او نزدیک و حتی روی او نفوذ داشت دراین اواخر
که شاه در چهره یک مرد قدرتمند ظاهر می شد اشرف تا حدودی دست و پایش را جمع کرده بود
و رعایت بعضی از مسایل را می کرد. با این وجود دو مسئله برای آنها که از نزدیک
شاهد روابط درونی دربار بودند روشن بود: یکی اینکه اشرف چندان با فرح روابط
نزدیک نداشت. . . و دوم اینکه راه و روش خود شاه را برای مملکت داری در باطن خوش نداشت
و شاه هم که از باطن خواهرش بی خبر نبود، حوزه فعالیتهای او را محدود نگه داشته
بود. . . »
احمدعلی مسعود انصاری درباره روابط اشرف
با دیگر همسران شاه می نویسد:
قرار داده بود. زیرا وی چشم دیدن زنی را که شخصیت دوم دربار و خاندان سلطنتی باشد
نداشت. با فوزیه اختلاف به هم رسانید و معروف است که یکی از عوامل اصلی پافشاری
فوزیه بر طلاق، اختلافش با اشرف بود و آزاری که از دست رفتار او می کشید. با ثریا نیز
وضعی بهتر از این نداشت. به اختلافاتش با فرح ]نیز[ اینجا و آنجا اشاره کرده ام. »
از مهره های اصلی کودتای 28 مرداد بودکه قدرت طلبی و ماجراجویی وی از عواملی بودند که به او
انگیزه فعالیت در این عرصه را می دادند؛ احمدعلی مسعودانصاری در این رابطه می نویسد:
ابایی ندارد. بیهوده نیست که یکی از رجال قدیم می گفت: «اگر یک مرد در خاندان
پهلوی باشد اشرف است» . . . بر اثر همین خصوصیات است که اشرف یکی از مهره های اصلی کودتای
28 مرداد شد. . . »
هنگامی که دکتر محمد مصدق با یاری آیت
الله کاشانی - که مردم را به قیام سی ام تیر ماه سال 1330 فراخواند - دوباره بر اریکه نخست
وزیری تکیه زد، از محمدرضا درخواست نمود تا در اسرع وقت مقدمات خروج خواهرش را از ایران
فراهم آورد، اما اشرف به بهانه های مختلف دفع الوقت می کرد تا در همان ایام با طرح
توطئه ای حکومت مصدق را سرنگون سازد. بالاخره شاه دربرابر اراده مردم در صحنه که
خواستار اخراج اشرف از کشور بودند، تسلیم شد و او را وادار به خروج از کشور نمود:
دیروز والاحضرت شاهدخت اشرف پهلوی برای معالجه چشم فرزند کوچک خود، والاحضرت شهریار
با هواپیما به اروپا عزیمت کردند».
چهارم مرداد سال 1332 چاپ خبر بازگشت اشرف پهلوی به تهران، خشم مردم و اعتراض دولت مصدق را برانگیخت بویژه
آنکه ظاهراً او بدون اجازه برادرش به تهران بازگشته بود:
»ورود ناگهانی و بدون اطلاع والاحضرت اشرف موجب تعجب دولت و دربار
شد».
فرودگاه به دروغ ادعا کرد به دلیل ابتلای فرزندش به بیماری سل استخوانی به ایران بازگشته
است:
برای معالجه او احتیاج به پول دارم به تهران آمدم تا با فروش اثاثیه و املاک
خود وسایل بهبودی او را فراهم کنم. وضع مزاجی پسرم وخیم است. . . والاحضرت در
حالیکه گریه می کرد می گفت اگر همین امروز این مبلغ ]20 هزار دلار[ فراهم شود
ایران را ترک می کنم و اگر محظوری هم باشد، خودم شخصاً به ملاقات آقای دکتر مصدق می
روم».
برای آن بود که به هر طریق ممکن در ایران بماند و نقشی مهم در سرنگونی «دکتر مصدق»
ایفا نماید. ورنه گذشت زمان ثابت نمود که فرزندان او صحیح و سالم بوده اند.