سفارش تبلیغ
سفید کننده دندان
داستانی از کریم خان زند - زنده به زور
هیچ مال از خرد سودمندتر نیست ، و هیچ تنهایى ترسناکتر از خود پسندیدن ، و هیچ خرد چون تدبیر اندیشیدن ، و هیچ بزرگوارى چون پرهیزگارى ، و هیچ همنشین چون خوى نیکو ، و هیچ میراث چون فرهیخته شدن ، و هیچ راهبر چون با عنایت خدا همراه بودن ، و هیچ سوداگرى چون کردار نیک ورزیدن ، و هیچ سود چون ثواب اندوختن ، و هیچ پارسایى چون باز ایستادن هنگام ندانستن احکام ، و هیچ زهد چون نخواستن حرام ، و هیچ دانش چون به تفکر پرداختن ، و هیچ عبادت چون واجبها را ادا ساختن ، و هیچ ایمان چون آزرم و شکیبایى و هیچ حسب چون فروتنى ، و هیچ شرف چون دانایى ، و هیچ عزت چون بردبار بودن ، و هیچ پشتیبان استوارتر از رأى زدن . [نهج البلاغه]

داستانی از کریم خان زند

ارسال‌کننده : امیر حسین در : 1/4/88 7:59 عصر


کریم خان زند

 





 روزی
مردی رو به دربار خان زند می آورد و با ناله و فریاد می خواهد که کریمخان
را فورا ملاقات کند. سربازان مانع ورودش می شوند.. خان زند در حال کشیدن
قلیان ناله و فریاد مردی را می شنود و می پرسد ماجرا چیست؟ پس از گزارش
سربازان به خان خان بزرگوار زند دستور می دهد که مرد را به حضورش
ببرند.مرد به حضور خان می رسد. خان از وی می پرسد که چه شده مرد که چنین
ناله و فریاد می کنی؟ مرد با درشتی می گوید همه امولم را دزد برده و الان
هیچ در بساط ندارم. خان می پرسد وقتی اموالت به سرقت میرفت تو کجا بودی؟
مرد می گوید من خوابیده بودم. خان می گوید خب چرا خوابیدی که مالت را
ببرند؟




مرد
در این لحظه پاسخی می دهد که فقط مردی آزاده عادل و دمکرات چون کریمخان
تحمل و توان شنیدنش را دارد. مرد می گوید من خوابیده بودم چون فکر می کردم
تو بیداری!!!




خان
بزرگوار زند لحظه ای سکوت می کند و سپس دستور می دهد خسارتش از خزانه
جبران کنند. و در آخر می گوید این مرد راست می گوید ما باید بیدار باشیم




کلمات کلیدی :

، بازدیدهای امروز: 128406
ترجمه به فارسی: گرافیکس || ترجمه به پارسی بلاگ: تیم پارسی بلاگ