شعر اعتیاد
برگی پژمرده در دست بیداد سرنوشتکه همچون سایه ای از هر نگاه می گریزد
آنکه در درون خود می سوزد و خاکستر می شود
همچون ستاره ای که در کام ظلمت محو می شود
همچون پرنده ای غمگین اسیر دست نیرنگ می شود
همچون گلی که در بهار جوانی پژمرده و پر پر می شود
همچون شبحی که با سیاهی شب همرنگ می شود
جوانی که ناخواسته در کام اعتیاد غرق می شود
کلمات کلیدی : شعر، اعتیاد
